تبلیغات
ایران وایرانی - مطالب مرداد 1393
 
درباره وبلاگ


پیامبر اكرم (ص) می فرمایند:

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""
مهدى از میان امت من برخاسته شود

مدت سلطنت او هفت یا هشت یا نه

سال مى باشد همه طبقات امت من

در زمان ظهور او چنان در رفاه زندگى

نمایند كه قبل از وى هیچ بّر و فاجری

بدان نرسیده باشندآسمان باران

رحمت خود را بر آنان مى بارد و

زمین از روئیدنیهای خود چیزى فرو

گذار نمى كند

مدیر وبلاگ : امین
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ایران وایرانی
منتظران مهدی اگاه باشید!حسین را منتظرانش کشتند....




حکومت مهدی (عج) 


 حضرت مهدی صاحب علم و حكمت بسیار است و دارنده ذخایر پیامبران است. وی نهمین امام است از نسل امام حسین (ع) اكنون از نظرها غایب است. ولی مطلق و خاتم اولیاء و وصی اوصیاء و قائد جهانی و انقلابی اكبر است. چون ظاهر شود، به كعبه تكیه كند، و پرچم پیامبر (ص) را در دست گیرد و دین خدا را زنده و احكام خدا را در سراسر گیتی جاری كند. و جهان را پر از عدل و داد و مهربانی كند. حضرت مهدی (ع) در برابر خداوند و جلال خداوند فروتن است. خدا و عظمت خدا در وجود او متجلی است و همه هستی او را فراگرفته است.
 مهدی (ع) عادل است و خجسته و پاكیزه. ذره ای از حق را فرو نگذارد. خداوند دین اسلام را به دست او عزیز گرداند. در حكومت او، به احدی ناراحتی نرسد مگر آنجا كه حد خدایی جاری گردد. مهدی (ع) حق هر حقداری را بگیرد و به او بدهد. حتی اگر حق كسی زیر دندان دیگری باشد، از زیر دندان انسان بسیار متجاوز و غاصب بیرون كشد و به صاحب حق باز گرداند. به هنگام حكومت مهدی (ع) حكومت جباران و مستكبران، و نفوذ سیاسی منافقان و خائنان، نابود گردد. شهر مكه - قبله مسلمین - مركز حكومت انقلابی مهدی شود. نخستین افراد قیام او، در آن شهر گرد آیند و در آنجا به او بپیوندند ... برخی به او بگروند، با دیگران جنگ كند، و هیچ صاحب قدرتی و صاحب مرامی، باقی نماند و دیگر هیچ سیاستی و حكومتی، جز حكومت حقه و سیاست عادله قرآنی، در جهان جریان نیابد. آری، چون مهدی (ع) قیام كند زمینی نماند، مگر آنكه در آنجا گلبانگ محمدی: اشهد ان لا اله الا الله، و اشهد ان محمدا رسول الله، بلند گردد. در زمان حكومت مهدی (ع) به همه مردم، حكمت و علم بیاموزند، تا آنجا كه زنان در خانه ها با كتاب خدا و سنت پیامبر (ص) قضاوت كنند.



 در آن روزگار، قدرت عقلی توده ها تمركز یابد. مهدی (ع) با تایید الهی، خردهای مردمان را به كمال رساند و فرزانگی در همگان پدید آورد ... . مهدی (ع) فریاد رسی است كه خداوند او را بفرستد تا به فریاد مردم عالم برسد. در روزگار او همگان به رفاه و آسایش و وفور نعمتی بیمانند دست یابند. حتی چهارپایان فراوان گردند و با دیگر جانوران، خوش و آسوده باشند. زمین گیاهان بسیار رویاند آب نهرها فراوان شود، گنجها و دفینه های زمین و دیگر معادن استخراج گردد. در زمان مهدی (ع) آتش فتنه ها و آشوبها بیفسرد، رسم ستم و شبیخون و غارتگری برافتد و جنگها از میان برود. در جهان جای ویرانی نماند، مگر آنكه مهدی (ع) آنجا را آباد سازد. در قضاوتها و احكام مهدی (ع) و در حكومت وی، سر سوزنی ظلم و بیداد بر كسی نرود و رنجی بر دلی ننشیند. مهدی، عدالت را، همچنان كه سرما و گرما وارد خانه ها شود، وارد خانه های مردمان كند و دادگری او همه جا را بگیرد.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 28 مرداد 1393 :: نویسنده : امین
نظرات ()
به گزارش جهان، حجت الاسلام روحی تعریف می‌کند:
جمله یک جن درباره آیت الله بهجت

خیلی از داستان‌هایی که آیت الله بهجت نقل می‌کردند که یک آقایی این چنین بود، خودشان را داشتند می‌گفتند. دوستان می‌گفتند: این خودش است. می‌گفتم: نه، دلیلی ندارد. تا اینکه شاید سی سال گذشت و از یک قضیه‌ای که اغلب آن را نقل می‌کردند به صحت این مطلب پی بردیم.

ایشان بارها می‌فرمودند: آن آقا در مورد جن چنین گفته. تا یک بار بچه‌های کوچک کتابی خوانده بودند و خیلی از جن وحشت کرده بودند. ایشان به بچه‌ها فرمودند: بیایید با شما کار دارم. من هم رفتم طرف دیگری و می‌خواستم مراقبت کنم که چه کار می‌خواهند بکنند آقا. دیدم به آن‌ها فرمودند: جن ترس ندارد، آن‌ها کاری به مومن ندارند. حالا کسی که سی سال می‌گفت یک آقایی، به این بچه‌های کوچک می‌گفتند: "من خودم وارد منزلی شدم(منزل عمویشان در کربلا) خواستم بروم داخل اتاق، صاحبخانه گفت: آن‌جا نرو جن دارد. گفتم: باشد به من کاری ندارند. رفتم داخل اتاق دراز کشیدم، عمامه‌ام را پهلوی خودم گذاشتم و عبایم را روی سرم کشیدم. پاسی از شب که گذشت، صدای پای آن‌ها را بیرون در اتاق می‌شنیدم. یک دفعه احساس کردم که یکی از این پاها به در اتاق نزدیک شد. از پنجره خودش را بالا کشید و داخل اتاق را نگاه کرد. دید که من اینجا خوابیدم. عمامه‌ام کنارم است. رفت به آن‌ها گفت: این لشکر خداست."


عصر از ایشان پرسیدم آقا، آن شخص حرف جن را چه طوری متوجه شد؟ فرمود: آخر آن جمله‌اش این بود: هذا خیل الله. سی سال به ما در خانه می‌گفتند: یک آقایی بود.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 28 مرداد 1393 :: نویسنده : امین
نظرات ()